چند جمله از دکتر حجت:

اول ... «دانشجوی معماری اول باید بفهمد که معماری یعنی چه؟ معماری ظرف زندگی انسان است. اولین چیزی که باید بفهمیم این است که زندگی انسان ایرانی متشکل از چه اجزایی است. یک انسان ایرانی چگونه زندگی می‌کند و برای زندگی‌اش به چه نوع ظرفی احتیاج دارد. هر کس لباسی را می‌پوشد که متناسب با اندام و شخصیتش است. معماری هم لباس دوم انسان است یعنی این که معماری هم باید انسان را از بلایای طبیعی مصون نگه دارد و هم متناسب با شخصیت و اقتصادش باشد.»

 

دوم... «دانشجوی معماری باید متوجه باشد که دغدغه‌ خاطر او و مسئولیت بسیار خطیرش، دادن شکل زندگی به مردم است؛ چه در مقیاس خانه و مدرسه و چه در مقیاس شهر. در هر دو مقیاس، چه در شهرسازی و چه در معماری، معمار مسئول است. یعنی شکل زندگی شما را از بدو تولد تا زمان مرگ، در خواب و بیداری، در تمام لحظات، معمار تعیین می‌کند. پس دانشجوی معماری از روز اول دانشکده، باید بفهمد که با چه کسانی طرف است. این آدمی که می‌خواهد برایش زندگی درست کند، چه کسی است. و در این محیط قرار است چه طور زندگی‌ای اتفاق بیفتد. اما می‌بینید که خیلی‌ها اول فکر می‌کنند در این فضا چه شکلی از ساختمان را دوست دارند طراحی کنند.»



سوم...  همواره گفته‌ام مراجعه به معماری قدیم ما حکم حل‌المسائل را دارد. دانشجوی ریاضیات حل‌المسائل دارد. می‌داند در امتحان همان سئوال‌ها مطرح نمی‌شود، ولی آنها را حل می‌کند. وقتی به معماری گذشته مراجعه می‌کنیم، به یک حل‌المسایل نگاه می‌کنیم. می‌بینیم وقتی می‌خواستند فلان احساس را به وجود بیاورد، این کار را کرده‌اند.

ما نمی‌خواهیم هیچ‌وقت مثل او عمل کنیم، ولی باید ببینیم سئوال چه بوده، جواب چه بوده، چه راه‌حل‌هایی با توجه به فرهنگ و سلیقه و ذوق ایرانی و با مواد و مصالح و تکنولوژی موجود در کشورمان، پیدا شده است.
اگر بخواهیم معماری آینده‌مان فرزند خلف معماری گذشته باشد و در امتداد آن حرکت کند و دوباره ما را برگرداند به همان افتخاراتی که در گذشته در حوزه معماری داشتیم، باید معماری گذشته را درک کنیم.
 
چهارم... متاسفانه الان در دانشکده‌های معماری غالباً این تصور وجود دارد. یعنی وقتی دانشجوی خوبی هستی که خلاق باشی. خلاق باشی یعنی بتوانی کفتر از جیبت دربیاوری؛ بتوانی یک ساختمان عجیب و غریبی که تا حالا هیچ کس ندیده، طراحی کنی.
اما تعریف معماری این نیست. تمام دانشجوهای معماری می‌دانند وقتی اجازه کار در دفاتر معماری پیدا کنند، باید تمام این بازی‌هایی که در دانشکده‌ها می‌کردند و همه این حرف‌ها را کنار بگذارند و خیلی‌هایشان می‌شوند همین بسازبفروش‌هایی که می‌بینیم.
پس معمار در حقیقت شکل زندگی مردم را به وجود می‌آورد. بنابراین به شکل ساختمانش توجه می‌کند چون باید شکل زندگی مطلوب را برای ساکنان آن بسازد. در معماری هدف شکل زندگی انسان است و وسیله شکل ساختمان و ما می‌خواهیم مطلوب‌ترین شکل زندگی انسان را به او بدهیم. اگر یک مدرسه می‌سازیم، اگر بیمارستان می‌سازیم، اگر پروشگاه می‌سازیم، ما می‌خواهیم مطلوب‌ترین نوع وقایعی را که می‌توانند در آن محیط رخ دهند، تحقق ببخشیم. مثلاً وقتی مدرسه می‌سازیم، می‌خواهیم آموزش به بهترین وجه در آن اتفاق بیفتد.
نتیجه اینکه دانشجوی معماری از روز اول دانشکده، باید بفهمد که با چه کسانی طرف است. این آدمی که می‌خواهد برایش زندگی درست کند، چه کسی است و در این محیط قرار است چه شکل از زندگی‌ اتفاق بیافتد.
 
پنجم... نصیحتم برای دانشجویان معماری این است که از توجه به انسان غافل نشوند. بارها گفته‌ام ما به همان میزانی که فرزند خانواده‌هایمان هستیم، فرزند خانه‌هایمان هم هستیم. اما متاسفانه این روزها هیچ‌کس به این چیزها توجه نمی‌کند.
 
ششم... من خیلی از کشورهای دنیا را دیده‌ام و مخصوصا در دانشگاه‌ها با دانشجوها صحبت کرده‌ام. صرف نظر از این که من خودم ایرانی هستم، باید بگویم بچه‌های ایران واقعا بچه‌های باهوشی هستند و اگر امروز در حوزه معماری نقصی وجود دارد به خاطر سیستم آموزشی است. بچه‌ها نقصی ندارند.

 

یَا مَنْ رِزْقُهُ عُمُومٌ لِلطَّائِعِینَ وَ الْعَاصِینَ

نرمـی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت

هر طفــل نی ســوار کند تازیــــانه اش

صائب

غربت خدا

خدا: بنده من نماز شب بخوان و آن يازده ركعت است.

بنده: خدايا خسته ام! نمي توانم!

خدا: بنده من دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدايا خسته ام! برايم مشكل است نيمه شب بيدار شوم.

خدا: بنده من، اين سه ركعت را قبل از خواب بخوان.

بنده: خدايا اين سه ركعت زياد است!

خدا: بنده من، فقط يك ركعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدايا امروز خيلي خسته ام! آيا راه ديگري ندارد؟

خدا: بنده من، قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان كن و بگو يا الله.

بنده: خدايا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم، خواب از سرم مي پرد!

خدا: بنده من، همانجا كه دراز كشيده اي تيمم كن و بگو يا الله.

بنده: خدايا هوا سرد است! نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم!

خدا: بنده من، در دلت بگو يا الله، ما برايت نماز شب حساب مي كنيم.

بنده: اعتنايي نمي كند و مي خوابد!

خدا: ملائكه من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام، اما او خوابيده است، چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار كنيد دلم برايش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است.

ملائكه: خداوندا! دوباره او را بيدار كرديم، اما باز خوابيد.

خدا: ملائكه من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.

ملائكه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!

خدا: اذان صبح را مي گويند، هنگام طلوع آفتاب است. اي بنده من بيدار شو، نماز صبحت قضا مي شود، خورشيد از مشرق سر بر مي آورد!

ملائكه: خداوندا! نمي خواهي با او قهر كني؟

خدا: او جز من كسي را ندارد... شايد توبه كرد...

بنده من، تو هنگامي كه به نماز مي ايستي، من آنچنان گوش فرا مي دهم، كه انگار همين يك بنده را دارم، و تو چنان غافلي، كه گويا صدها خدا داري!

امام صادق (ع) فرمودند:

خدا حیا مى‏کند گریه کننده بر حسین ابن على علیه السلام را عذاب نماید.

البکا ص ۹۴

هدیه امام حسین(ع) به میرزا تقی خان امیرکبیر

آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت:خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت:نه

با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم

رنج نامه امام مهدی (عج)

حسین جان

مهدی ام مهدی خسته

دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه و صحرا

حسین جان

کاش من جای تو بودم

چو یارانت بُدم گِرد وجودت

شما گفتی ولی آنها نرفتند

مرا یاران همه ، یک یک برفتند

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

سال ها در انتظارم

هنوز حسرت به یاران تو دارم

حسین جان

انتقام نگرفته ام من

به جای امّتم شرمنده ام من

حسین جان

قطعه قطعه جسم اکبر(ع)

سر افتاده ی علی اصغر(ع)

دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)

کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)

فرار کودکان در دشت وصحرا

همه منزل به منزل در اسارت

چنان که شد به آل تو جسارت ...

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده

بود هر صبح و شام در پیش دیده

ز قلبم میزند بیرون شراره

چه کاری سخت تر از انتظاره

حسین جان

از شما شرمنده هستم

گناه امّتم بسته دو دستم

چه قدر دیگر بگویم من به امّت

دعا باشد کلید قفل غیبت ...

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان امّتم بر تو بگریند نمیدانند که خود با من چه کردند

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

چه میداند کسی دارم چه احوال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

به دست و پای من زنجیر اعمال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

برای عمّه ام زینب میزنم پروبال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

به دل مانده هزار امید و آمال

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

توی کرب و بلای این زمونه

آدم قدر ابالفضل(ع) و نمی دونه

توی کرب و بلای این زمونه

کسی وقت عمل باقی نمی مونه

توی کرب و بلای این زمونه

چه قدر تیر گنه سویم روونه

توی کرب و بلای این زمونه

ندارم زینبی حرفم رسونه

 حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

شما با آن مصیبت ها که دیدی

به امید ظهورم پر کشیدی

خدا داند چه قدر در انتظاری

ز خون باری چشمم بی قراری

حسین جان

کاش بودند عاشقانی

زبانی نه حقیقی یاورانی ...

گناهان را به اشک خود بشویند

ظهورم را بخواهند از خداوند

خدا اذن فرج میده به دعوت

برای انبیا اینگونه سنت

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت

نبود تاخیر به روی عصرغیبت

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته ...

 

یا رب الحسین(ع) بحق الحسین(ع) اشف صدر الحسین(ع) بظهور الحجه(ع)

 

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی درد ندانی که چه دردیست ...

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت . . .

زان  یار  دلنوازم   شکریست  با  شکایت         گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت  هر خدمتی که کردم         یا رب  مباد  کس  را   مخدوم  بی عنایت

رندان  تشنه  لب  را  آبی  نمی‌دهد کس        گویی  ولی  شناسان  رفتند از این ولایت

هر چند  بردی  آبم  روی  از   درت  نتابم         جور  از  حبیب  خوشتر  کز مدعی رعایت

حافظ

وای از این بی همرازی خدایا

به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان

بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی
که ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید

که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا

از من چرا رنجیده ای ...

ادامه نوشته

18+

 

18+

ادامه نوشته

شمع و پروانه

دیدی  که  خون ناحق  پروانه شمع را

چندان امان نداد که شب را سحر کند

کمی معماری

روانشناسی محیط

نقش شخصیت در رابطه با محیط

::شخصیت افراد در رابطه با محیط می تواند به گونه های متفاوت اثر گزار باشد:

گونه های مختلف شخصیت:

۱- کمال گرا:

همواره ناراضی

دارای وسواس

رسیدن به بهترین

تمایل به التقاط

 

۲- ضد اجتماع:

بی تفاوت به هنجارهای متعارف

بهم ریختگی روابط با اجتماع

 

۳- خود شیفته و نمایشی:

خواهان جلب توجه و انتقاد ناپذیر

مبتکر و سر زنده، اغواگر

افعال غیر عادی

 

۴- مرزی:

عدم ثبات در ارایه تصویر ثابت شخصیت

عدم ثبات در انتخاب

 

۵- درون گرا:

کم توجه به آنچه در جریان است

محافظه کار، سنت گرا، احترام به حریمها

 

۶- منطق گرا:

همه چیز در چهارچوب مشخص

قابل اعتماد و پایدار در رفتار

 

در رابطه با محیط سکونت:

کمال گرا: همواره در پی بهترین ، دارای مشکل انتخاب

ضد اجتماع: بی تفاوت در انتخاب مکان

خود شیفته و نمایشی: انتخاب بر اساس تظاهر به دیگران

مرزی: انتخاب مبتنی بر تفکر تغییر مکان و نا پایداری

 درون گرا: انتخاب بر اساس حفظ حریمها

منطق گرا: انتخاب بر اساس شرایط منطقی موجود

 

مصداق معمارانه:

کمال گرا: تمایل به ارایه معماری بدون نقص. میر، فاستر، میرمیران

ضد اجتماع: تمایل به معماری به مثابه اعتراض. پیتر آیزیفن، فیلیپ استارک

خود شیفته و نمایشی: تمایل به ارایه معماری متفاوت و چشمگیر. فرانک گری

مرزی: تمایل به جهش از سبکی به سبک دیگر. پیانو، جانسون، مایکل گریوز

درون گرا: تمایل به معماری مبتنی بر فرهنگ بومی. لویی کان، آندو، حسن فتحی

منطق گرا: تمایل به معماری هندسی و منطقی. رایت، بوتا، وارطان

 

افراد بهتر است پیش از آنکه محیط زندگی خود را انتخاب کنند کاراکتر شخصیتی خود را بشناسند تا بتوانند از انتخاب خود سالها لذت ببرند.

میشه؟؟؟

میشه سنگ به شیشه همسایه زد و وقتی سرش رو از شیشه شکسته پنجره آورد بیرون ازش بخواهیم که برای شام امشب احتیاج به کمی نمک داریم؟

میشه از خدا چیزی خواست و در همون لحظه با خدا و دستوراتش مخالفت کرد؟

میشه از خدا همسری مناسب خواست و به این بهانه در خیابان به هر زنی که از کنارمون می گذره نگاه کرد؟

میشه از خدا شوهری در خور خواست و به این بهونه آرایش کرد؟

شیشه خونه خدا رو نشکنیم

شیخ رجبعلی خیاط:

اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عقاب خدا بترسیم، همه کارهای عالم اصلاح می شود.

یادداشت اخیر حسین قدیانی

سه مقاله در یک پست

بچه ها! اسیر حاشیه ها نشوید
متن حادثه حماسی روز جمعه چیزی جز پیوند دوباره و هزار باره ستاره ها و ماه نبود. مابقی همه حاشیه است. پرداختن به این حواشی اگر چه شاید لازم باشد اما نباید متن ماجرا را تحت الشعاع قرار دهد. به عنوان یک برادر کوچک از همه دوستان عاجزانه خواهش می کنم به متن واقعه هم بپردازید. سخنان “آقا” و جناب رئیس جمهور محترم و حضور خیل انبوه پروانه های دور شمع ولایت را باید بسی بیشتر از حواشی ریز و درشت نماز جمعه تاریخی پوشش دهید. متن تاریخی ترین نماز جمعه انقلاب اسلامی بسیار باشکوهتر از حواشی آن است. پرداختن زیاد از حد به حاشیه ها یعنی بازی در زمین سران فتنه. ایشان می خواهند آنقدر به این حاشیه ها دامن زده شود که اصل تجلی نور در پیوند ستاره ها و ماه و پروانه ها و شمع نادیده گرفته شود و حق این عاشقی آنطور که شایسته آن است، ادا نشود. پس حاشیه ها را درست بنویسید و مختصر و مفید اما متن را کامل بنویسید و با آب و تاب. نگذارید بچه ها، اصل قصه، فدای غصه فرع شود. باور کنید اگر دشمنان ما مثلا در آمریکا می توانستند یک هزارم همچین جمعیتی را برای حاکمیت خود به میدان بیاورند، سالها پزش را می دادند. آیا بهتر نیست در کنار حاشیه نگاری، پز بدهیم به این ملت، به این ولایت؟ با یادآوری این افتخار، بگذارید دشمن در زمین ما بازی کند و عمل از جانب ما باشد و عکس العمل از طرف دشمن. حماسه را در میدان عمل، ما رقم زدیم؛ در عرصه رسانه هم ما باید حماسه نویسی کنیم، نه حادثه نگاری. حوادث نباید بر اصل حماسه چربش پیدا کند که اگر اینچنین شود باخت ما در فضای خبر، بعد از ظفر شیرین ما در میدان خطر خواهد بود.
***

سر سران برای چه پایین بود؟
جرقه این متن کوتاه بعد از استماع سخنان دکتر عباسی در همایش “ولی نعمتان” در ذهنم زده شد.
وقتی دیشب خطبه های نماز جمعه “آقا” را از سیما نگاه می کردم، نکته عجیبی توجه مرا به خود جلب کرد. اغلب خواص سرشان پایین بود اما مردم یعنی همانهایی که عوام شان می خوانیم، نه فقط سرشان بالا بود که عمدتا دستشان را به علامت پیروزی نشان دوربین می دادند و یا تصاویری از امام خمینی و امام خامنه ای را بالا می بردند.
بعد که بیشتر دقت کردم هم به خواص و هم به توده ملت حق دادم که اولی اینچنین سرافکنده باشد و دومی ایچنین سرافراز. هاشمی به خاطر نامه سرگشاده رویش نمی شد سرش را بالا بگیرد. بغل دست او سید حسن به خاطر همنشینی با سران فتنه دقیقا همین وضع را داشت. ناطق سرش پایین بود، چون در این ۸ ماه رفته بود در لاک سکوت. لاریجانی اما سرافکنده بود از پرسه زدن در مه. یکی دیگر سر به زیر داشت، لابد به خاطر عدم اجرای عدالت در مورد سران فتنه. محسن رضایی سرش را پایین گرفته بود، حکما به خاطر ماله کشیدن روی جرایم سران فتنه و باز هم تعارف جام زهر به یک ولی فقیه دیگر. تک و توک بودند خواصی که سرشان پایین بود و از فرط شرمندگی نمی توانستند سر خود را بالا بگیرند. البته در صفوف سران نظام بودند افرادی که سرشان بالا بود و روی شان سفید. نیازی به نام بردن نیست. مردم خود همه چیز را به خوبی دیدند. مردم دیدند شرمندگی خواص را و نیز سربلندی خود را و دیدند که آقا هم مثل خودشان سر مبارک را بالا گرفته بود.
***

آری، هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته …
این متن را که امروز در همایش یک روزه “ولی نعمتان” خواندم، فردا در روزنامه وطن امروز هم کار خواهد شد. قبول دارم که تعدادی از جملات و مفاهیم به ویژه برای مخاطبین ثابت این وب سایت، تکراری است اما وقتی متنی را برای خواندن میان دوستان می نویسم، این احتمال را می دهم که شماری از مخاطبین، ارتباطی با فضای اینترنت و سایت “قطعه ۲۶″ نداشته باشند.
شما هم بیکار هستید ها. دلتان خوش است؛ ولی نعمتان. ولی نعمتان. ولی نعمتان. ولی نعمتان کیلویی چند است؟ عشق است زندگی ما “آقازاده” ها. عقل اگر داشتید به جای ورامین مراسم می گرفتید در نیاوران. گذشت دوره اسلام پابرهنگان. الان دوره اسلام کفش قرمز پاشنه بلند است. الان دوره اسلام تنگه احد نیست. دوره اسلام تونل توحید است. اصلا ولی نعمتان کجا بودند وقتی امام در به ثمر رساندن انقلاب داشت به پدر من کمک می کرد؟ در نجف ما با امام بودیم. در ترکیه ما با امام بودیم. در پاریس ما با امام بودیم. در هواپیما ما با امام بودیم. در پله اول طیاره ما با امام عکس داشتیم. ولی نعمتان کجا بودند؟ ولی نعمتان یقه لباسشان چرک است؛ چهره اسلام را مخدوش می کند. در پله دوم طیاره ما با امام بودیم. آن کمک خلبانی که دست امام را گرفته بود فامیل ما بود. در پله برقی پاویون فرودگاه ما با امام بودیم. در بلیزر ما با امام بودیم. در هلی کوپتر ما با امام بودیم. آن بلندگویی که امام در ۱۲ بهمن سخنرانی کرد؛ از پول ما بود. آن صندلی که امام بر آن نشسته بود؛ ما خریده بودیم. ما همسایه امام بودیم. حالا طلبه سیرجانی برای شیخ رفسنجانی شاخ شده. دور کره مریخ هم پیاده راهپیمایی کند ما هیچ وقت مشتری قوه قضاییه نمی شویم. از بس ریاست قوه قضاییه آدم مهربانی است. دایی من هم آدم خوبی است. مرعشی من سلام دارد خدمت تان.
اصلا ببینم؛ وقتی پدر من با امام عکس می انداخت، یعنی ببخشید امام با پدر من عکس می انداخت، ولی نعمتان کجا بودند؟ پدر من اوناهاش. ردیف جلو. جلوی جلو. نشسته از چپ و راست، بغل امام. ولی نعمتان کجای عکس هستند؟ اصلا ولی نعمتان کی باشند؟ ولی نعمت این انقلاب خاندان ماست. ولی نعمتان سیاهی لشکر بودند. ۳۰۰ هزار شهید سیاهی لشکر بودند. چه کسی انقلاب کرد؟ پدر من. محرم راز پدر من چه کسی بود؟ مادر من. چه کسی از بحران عبور کرد؛ پدر و مادر من. انقلاب با پول چه کسی به پیروزی رسید؟ عموی من. رئیس صدا و سیما چه کسی بود؟ اون یکی عموی من. جنگ با پول چه کسی اداره شد؟ باغ پسته عمه من. چه کسی پول سازندگی را داد؟ خاله من. مدیر مترو کیست؟ برادر بزرگ من. مدیر فلان شرکت کیست؟ برادر کوچک من. عضو هیات مدیره آن یکی شرکت کیست؟ برادر یکی مانده به آخر من.
نه، ملاک، حال فعلی افراد نیست؛ ملاک حال فعلی ملک و املاک ماست. البته این ملک و املاک به نام ما نیست. هر کسی چیزی پیدا کرد، بیاورد من خودم به نامش می کنم. من مالکم اما نه مالک اشتر علی. من مالک اُشتر ضد گلوله ام. توپ تانک فشفشه نمی تواند تکان بدهد زندگی ما را. ما خودمان را بستیم. تا خرخره خوردیم. البته به نام نزدیم. ما کلا به نام نمی زنیم که پس فردا بهانه بدهیم دست کسی. ما زرنگیم. ما خودمان ذغال فروشیم. ولی نعمت ما هستیم. سختی انقلاب را خاندان ما تحمل کرد. مادر شهیدان جنیدی که در همین پیشوا زندگی می کند، سرش گرم کفن و دفن چهار بچه شهیدش بود؛ تمام بار انقلاب افتاد روی دوش ما. جوانکی که از جنوب شهر تهران دست برد در شناسنامه اش تا به جبهه غرب برود، درست است که به شهادت رسید اما کارش غیر قانونی بود. چطور دست بردن من در اسناد استات اویل نروژی غیر قانونی است اما دست بردن شهید ۱۴ ساله مازندرانی؛ “مرتضی املشی” در شناسنامه اش برای رفتن به فتح المبین قانونی است؟ ما شهید غیر قانونی نداریم. شهید ندا بود که به جای ندای هل من ناصر حسین ندای BBC را لبیک گفت. ندای هل من معین حسین مال ۱۴۰۰ سال پیش است. زنده باد صدای آمریکا. زنده باد اسلام مرفهین بی درد. البته اسلام ما اسلام مرفهین با درد است. به هر حال ما هم دردهای خودمان را داریم. این همه سرمایه، مانده ایم کجا بخوابانیم! من الان دارم دانشگاه آزاد شعبه BBC را افتتاح می کنم. جای جاسبی خالی. اینجا به خانواده شهدا سهمیه نمی دهیم اما شهریه را از همه می گیریم. نه، من فراری نیستم. دارم از راه دور به انقلاب خدمت می کنم. نه، من سران فتنه نیستم. سران فتنه اسی سگ دست بود و علی قالپاق. اصلا مقصر اصلی همین ولی نعمتان بودند. ما خواستیم بعد از انتخابات با انقلاب یک شوخی مخملی کنیم، که ولی نعمتان جدی گرفتند و در ۹ دی سیلی حیدری خواباندند به صورت ما. اصلا ببینم دیروز این شعارها چه بود که ولی نعمتان سر دادند؟ هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته. حالا نوه امام شد سید حسن نصرالله؟ من گلایه ام از موسسه تنظیم و نشر آثار زهرا اشراقی این است که چرا میکروفون احمدی نژاد را قطع نکردند؟ یعنی چی که من یک موی شما کوخ نشینان را به تمام دنیای کاخ نشینان نمی دهم؟ این درآوردن ادای امام است و کار درستی نیست. پس شما ویلای ما در جواهرده را ندیده اید. از خود ده بزرگتر است. شهری شده برای خودش. کل زندگی ولی نعمتان را جمع کنید نمی توانید ویلای ما که البته به ناممان نیست، بخرید. من یک خواهر دارم که معرف حضور همه تان است. عاشق خوردن چیزبرگر در خیابان انقلاب است. نه که در نیاوران ساندویچی وجود ندارد بنده خدا مجبور است پیش آشوبگران عاشورا ساندویچ بخورد. این خواهر من یک اسب دارد که نسلش برمی گردد به الاغ طلحه. طلحه هم آدم خوبی بود. زبیر هم آدم خوبی بود. همه خوب هستند. ما هم خوبیم. شکر خدا. ملالی نیست چز دوری شما. شما چطور هستید؟ آقای آملی لاریجانی، حال شان چطور است؟ به ایشان سلام ما را برسانید. ما از همین لندن دعاگوی ایشان هستیم. خدا لعنت کند آفتابه دزدها را. ما دزدی نمی کنیم، این کار ما اسمش اختلاس است. اختلاس با کلاس است. اختلاس دزدی باکلاسهاست. دزدی، بی کلاسی است. اگر می خواهی بچاپی، همان به کل مملکت را. طلحه هم دزد نبود. می خواست اختلاس کند. یعنی می خواست سرمایه گزاری کند و عدالت را واگذار کند به بخش خصوصی. با من بود ذوالفقار عدالت را واگذار می کردم به بخش خصوصی. این بخش خصوصی هم چیز بدی نیست. حکایت از این جیب به آن جیب است. پول به اسم خصوصی سازی همان بهتر که به دست ولی نعمتان نرسد و دوباره برگردد جیب ما. ولی نعمتان پولدار شوند آنها هم می شوند عینهو ما. ما هم که خودتان می دانید شکم مان سیری ندارد. راز کلفتی گردن ما به همین بر می گردد. این را هم بگویم ما کلا از همان قبل انقلاب وضع مان خوب بود. آن زمان که مسلمین در شعب ابوطالب یک دانه خرما را چهل نفری می خوردند، اجداد ما در ارگ کوفه باغ پسته داشتند و در دل ولی نعمتان صدر اسلام غصه می کاشتند اما هنوز ۲۰ سال از رحلت پیامبر نگذشته بود که عده ای به نزدیکان پیامبر گفتند ناکثین و به موسسه تنظیم و نشر آثار پیامبر نازکتر از گل گفتند. یک عده هم رفتند روی شتر و از همان روی کوهان مردم را دعوت کردند به آشوب در خیابانهای کوفه البته در چارچوب قانون اساسی. از نظر من آتش زدن خیمه عباس در روز عاشورا یک اعتراض مدنی بود.
***
من سگ اصحاب کهف را کاری ندارم؛ او آدم شد اما این آقازاده فراری هم مثل همان که “آقا” گفت دارد دروغ می گوید. هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته. آری هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته که سید حسن وصیت نامه پدر و پدربزرگ را فروخت به دروغ آقازاده ها و با سران فتنه، با بدان بنشست و خاندان خمینی اش گم شد.
جناب سید حسن! ما همانهایی بودیم که وقتی تو را اول بار دیدیم گفتیم: “صل علی محمد بوی خمینی آمد” اما شما هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته که متاسفانه دیگر بوی خمینی نمی دهید. وقتی با سران فتنه هم نشین می شوید شما هم بوی فتنه می گیرید. ما اخبار به گوش مان می رسد. ما شنیدیم خواب شما را برای عبای رهبری که باید از بیت رهبری برگردد. برگردد کجا؟ کاش برگردد جماران که باید منتقل شود به موسسه تنظیم. پس اگر اینگونه است درود بر ولی نعمتان که به شما اجازه عرض اندام ندادند. تا این ملت تا این ولی نعمتان هستند بدانید عبای رهبری از بیت رهبری بیرون نمی آید. ما افتخار می کنیم که بعد از خمینی خدا عبای رهبری را فقط و فقط برای خامنه ای دوخت.  عبای نور برتن ماه خواهد ماند تا ظهور خورشید. شما یکی تان نامردی با عبای شکلاتی است که هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته حسینیه جماران را به ویلای جرج سوروس فروخت. آن دیگری تان هادی غفاری زیر عبایش تفنگ بادی جمع کرده بود تا به منافقین ندهد، احتمالا کفتر بزند. آن یکی در زیر عبایش با اینکه ناطق بود سکوت مخفی کرده بود. استوانه در زیر عبایش پول خرج می کرد برای آشوبگران و با واسطه فائزه پولها را به مقصد می رساند. شیخ بی سواد هم که کلا مرخص است و به شما که عرض می کنم کلا دیگر هیچ وقتی ندارد. آری، هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته که شما همگی نشستید روی جمل ناکثین. هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته که نامه سرگشاده نوشتید ولی بدانید ۲۰۰ سال بعد از رحلت امام هم ما به شما منافقین اجازه عرض اندام نخواهیم داد. ۲۰۰ سال بعد از رحلت امام هم شعار ما ولی نعمتان این است: “ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند”.

ریحانه نبی

السلام علی السيدة الجليلة الجميلة، ذاتِ الاحزانِ الطويلة في مدّة القليلة

المجهولة قدرها، المخفية قبرها، الممنوعة ارثها

المكسورة ضلعها و المضروبة وجهها

المظلوم بعلها و المقتول ولدها