سحر  بلبل  حکایت با صبا کرد          که عشق روی گل با ما چها کرد

من  از  بیگانگان  دیگر   ننالم          که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس جمهور و هیئت دولت 2/6/87 :

روند غرب باوری و غرب زدگی را که متاسفانه داشت در بدنه ی مجموعه های دولتی نفوذ می کرد متوقف کردید. این چیز مهمی است.

خوی طاغوتی

آیا تصاویری که معمولاً در آستانه انتخابات بر در و دیوار شهر نصب می­شوند تأثیری در انتخاب مردم داشته اند. قاعدتاً با دیدن تصاویر یک کاندیدا نمی­توان به افکار و عقاید و منش او پی برد. اما گهگاه به تصاویری بر می­خوریم که از این قاعده پیروی نمی­کنند.

بگذارید کمی به عقبتر بازگردیم. چرا انقلاب کردیم؟ محمدرضا شاه خائن به عنوان حاکم ایران چه خصوصیاتی داشت که او را از کشور بیرون کردیم؟

در کنار انواع خصوصیات منفی مانند ستیز با اسلام، وابستگی به بیگانگان، ظلم و ستم، اختناق، چپاول اموال ملت و هزاران رذیله دیگر، غرور و تکبر و خوی طاغوتی او هر ایرانی را آزرده می­ساخت. او چه مقام علمی و معنوی داشت که هر کس باید اینگونه دست او و خانواده­اش را ببوسد؟ آیا این تملق­ها و چاپلوسی­ها غیر از مقام دنیایی او دلیل دیگری نیز داشت؟ حال باید این سؤال را از خود بپرسیم که کدام جامعه خردمند، حاکمی را به دلیل رذائلی که دارد با دادن بزرگترین هزینه­ها به زیر می­کشد و حاکم دیگری را که از برخی از  همان رذائل بی بهره نیست بر خود حاکم می­کند؟

 

 

قصد مقایسه مسئولین جمهوری اسلامی با شاه جانی را ندارم. اما با صراحتِ کلام، می­گویم که برخی از آقایان خوی طاغوتی گرفته­اند. و این همان چیزی است که قطعاً انقلاب را به ورطه شکست و نابودی خواهد کشید. آری. مسئولین نظام مدت­ها بود که از مردم فاصله­ها گرفته بودند. و 18 میلیون رأی دکتر احمدی نژاد پاسخی بود به این خلق و خوی حاکمان پیشینش. اما رفتارهای آنها نشان می­دهد که به اشتباه خود پی نبرده­اند و تنها ژست مردمی بودن را می­گیرند و از حال و روز مردم خبری ندارند. شاید این دلیل کافی نباشد تا به کسی رأی دهیم ولی لازم است.

این تصاویر جزء آن دسته از تصاویری است که به وسیله آنها می­توان به خصوصیات و خصلت­های افراد پی برد. در مورد این سه تصویر توضیح نیاز نیست. توجیه هم نمی­توان کرد.

 

 

 

آری گاهی عکس­ها نیز با ما صحبت می­کنند. باید سعی کنیم بشنویم!

 

 

 

بسیاری از ما این تصویر را بارها دیده­ایم. اما کمتر به آن فکر کرده­ایم. این حرکت غیر ارادی دکتر احمدی نژاد خبر از سر درون می­دهد. آری او ذاتاً نسبت به مردم عادی متواضع است. کدام انسان عاقلی است که خود را از داشتن چنین حاکمی محروم کند؟

 

 

 

 

داستان کودکان

عمویادگار! خوابی یا بیدار؟

آقا روباهه با شعار اصلاح امور جنگل تونسته بود رأی حیوانات جنگل رو کسب کنه و سلطان جنگل بشه. او پس از این موفقیت، اون جنگل رو جنگلی دموکراتیک و حیوونهای اون رو فهمیده ترین حیوونهای دنیا نامید. اما پس از سال­ها حیوانات فهمیدند که روباه تنها به فکر تأمین منافع خود و دیگر روباهان جنگله. به حیوونهای ضعیف جنگل رسیدگی نمی­کنه و برای بقای حکومت خود به حیوونهای قوی و زورگو باج میده . اونها دیدند که روباه به جای اینکه به مناطق مختلف جنگل سرکشی کنه و مشکلات جنگل رو بر طرف کنه دائماً برای خوشگذرونی به جنگل­های دیگه میره و زیبایی­های جنگل­های دیگه رو به رخ حیوونهای جنگل خودش میکشه. حتی دیدند بعضی از روباه­های کابینه او با انسانهای دهکده­ی مجاور که قصد دارند تمام درختان جنگل رو قطع کنند و جنگل رو از بین ببرند هم در ارتباطند. این مسائل حیوانات رو خیلی عصبانی کرد. تصمیم گرفتند تا روباه رو کنار بگذارند و به اصول باز گردند و همون شیر رو حاکم کنند. روباه که از این کار حیوانات خیلی ناراحت شده بود این بار اونها رو حیواناتی فهیم ندونست بلکه اونها را کودن و احمق خواند و تصمیم گرفت تا انتقام خودش رو ابتدا از آقا شیره و سپس از حیوانات بگیره. او در طول دوره چهارساله حکومت شیر در هر روز،  9 بحران ایجاد کرد و رکورد هر 9 روز یک بحران رو شکست. در پایان دوره چهار ساله حکومت آقا شیره و در آستانه انتخابات جنگل دوباره شروع به تبلیغات برای خود کرد. این بار شعار او اصلاح قوانین طبیعت و فیزیک بود. اما وقتی با کم اقبالی حیواناتی که از او خاطرات بدی داشتند و او رو خالی­بند می­دونستند مواجه شد از کاندیداتوری انصراف داد. او که سرخورده و پریشون داشت گذرهای جنگل رو متر می­کرد ناگهان به جلوی غار رسید. یادش افتاد که دوست قدیمی­اش آقاخرسه بیست سال پیش برای خواب داخل غار رفته و هنوز بیرون نیومده. داخل غار رفت و دید عمویادگار هنوز خوابه. با زحمت فراوون و نشون دادن چند تا کندوی عسل تونست عمویادگار رو بیدار کنه. زمانی که عمویادگار به کندوها مشغول شده بود روباه مکار به او پیشنهاد کاندیداتوری در انتخابات جنگل رو کرد. عمویادگار که خواب رو به هر چیزی ترجیح می­داد این پیشنهاد رو رد کرد. اما روباه به او گفت: «اگر رأی بیاری تمام کندوهای جنگل مال تو می­شه. ضمناً برای پیروزی در انتخابات دوستان قدیمی­ام ،گرگ و کفتار هم از تو حمایت خواهند کرد.» اینجا بود که عمویادگار ساده لوح کاندیداتوری رو قبول کرد، غافل از اینکه بنا بر توافقات قبلی روباه و گرگ و کفتار قرار نیست حتی یک خرس هم در کابینه عمویادگار باشه و کابینه او ترکیبی از روباه­ها و گرگ­ها و کفتارها خواهد بود. مشکل بعد این بود که آقا خرسه با بیست سال قبلش یک کم فرق کرده بود. رفتارش اصلاً شبیه خرس ها نبود و حرکاتش ترکیبی از روباه و گرگ و کفتار شده بود. او حتی خودش رو رابین هود نامیده بود.

اما آیا حیوونهای جنگل باز هم فریب حرف­های روباه و دوستانش رو می­خورند یا سر انتخاب قبلی خود یعنی آقاشیره ایستادگی می­کنند؟ ما هم مثل شما منتظریم ببینیم آخر این قصه چطوری تموم میشه. شاید هم این قصه هیچ وقت تموم نشه.

خوشبختی

بزرگترين خوشبختي آدم ها بدبختي هاي کوچک است.

                                                                                                    (دکتر علی شریعتی)

اصلاح الگوی مصرف

دوست داشتن کسی که لیاقت دوست داشتن را ندارد اسراف محبت است .

                                                                                            ( دکتر علی شریعتی )

نشانی

من نشانی از تو ندارم، اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم:

در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت

را پیدا كن، وارد كوچه پس كوچه‌های تنهایی شو! كلبه‌ی غریبی‌ام را

پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی‌‌ام، در كلبه

را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهی

دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشسته‌ام..........

                            

هجرت

... و برای رهایی هجرت را بر گزیدم. هجرت از خود. هجرت از نشیمنگاه شیاطین

شوم. هجرت به آنجا که چشمها به جای گناه افسانه اشک را تجربه کنند.