پس یا نظر مردم مهم نباشد یا پرواز را فراموش کن
پس یا نظر مردم مهم نباشد یا پرواز را فراموش کن
خدا کند که نیایی
فریب ما مخور آقا دروغ می گوییـــــــــــــــم
به جـان حضرت زهرا (س) دروغ می گوییــم
چه ناله ای چه فراقـــی چه درد هجـــــــــــرانی
نیا نیا گل طــــــــــاهــــــــــا دروغ می گوییـــــــــم
تمام چشـــــــــم براهی و انتظـــــــــــــــــــار و فراق
و ندبـــــــه های فـــــــــــــــــــــرج را دروغ می گوییـــم
دلی که مامن دنیــــــــــاست جـــــــــــــای مولـا نیست
اسیــــــــر شـهــــــــــــــــــــــــوت دنیــــا دروغ می گوییـــم
زبان سخن ز تو گوید ولـی بــــــــــــــــــــــــــرای مقــــــــام
به پیش چـشم خـــــــــــــــدا هم دروغ می گوییـــــــــم
کدام نالــــه غـربــــــــت کــــــــدام درد فــــــــــــــراق
قســـم بــــه ام ابیــــــــها دروغ می گوییـــــــــم
خلاصه ای گل نرگس کسی به فکرتو نیست
و مـا به وسعت دریا دروغ می گوییــــــــم
مرا ببخش عـــــزیزم که باز می گویم
نیا نیا گل طاها دروغ می گوییـم
انتظار
و ما شیعیان آخرالزمان دروغگوترین انسانهای تاریخ هستیم که اگر نبودیم لحظه ای از فیض وجود آن جمیع خوبی ها محروم نمی شدیم.
ای کاش پس از این همه گریه بر شاه شهید ذره ای نیز بر غربت این شاه زنده اشک می ریختیم. ای کاش به جای این همه جزع و فزع از دوری موعود اندکی خود را به او نزدیک می کردیم. و ای کاش مانعی از سر راه او بر می داشتیم.
ای پسر رسول خدا! این ماییم که ظهور تو را به تاخیر انداخته ایم و از این بابت از تو و خدای خود عذر خواهی می کنیم و از خداوند متعال می خواهیم که ما را در اصلاح خود یاری کند.
خدا کند دیگر محبین تو مانند من نباشند که اگر باشند امیدی به ظهور تو در این زمان نیست. و من تنها می توانم دعا کنم که تعداد مقربین به درگاهت به ۳۱۳ برسد که اگر برسد خداوند بر خود فرض کرده که ما را از وجود تو بهره مند کند.
تنهایی و غربت تو یادآور غربت اجداد طاهرینت است و شاید تو از همه آنها غریبتری که بعد از ۱۰۰۰ سال ۳۱۳ نفر یار نداری. بهترین های ما و ندبه خوان های ما تو را برای حل مشکلات خود می خواهند و می خوانند. و چه کم اند کسانی که عباس وار به تو عشق ورزی کنند. ای کاش می توانستم مشکلی از مشکلات تو را حل کنم. ای کاش می توانستم به تو کمک کنم. و ای وای بر من که گناه چه فاصله ای میان من و تو انداخته. فاصله میان من و تو نه فاصله زمانی است و نه فاصله مکانی. تو امام عصر ما هستی و در بین ما. و این از کوری جان های ماست که تو را نمیبینیم. من از فاصله معنوی با تو رنج می برم و صبح و شام از دل آه می کشم. تو برای من استغفار کن شاید فاصله ما اندکی کمتر شود.
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم اگر بسوی من آری پیامی از بر دوست
وگر چنانکه در آن حضرتت نباشد بار برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان است زحسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را به عالمی نفروشیم موئی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
بن بست...
رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید.
منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گوید برای یک هفته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم.
همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم.
منشی با پسر بچه که او معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...
پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم.
پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم.
منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد.
مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد.
منشی با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم.
پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم
و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید ...
فاطمه ما را ببخش
فاطمه! ما را ببخش که در برابر رنج تو تاب آوردیم و جان ندادیم که اگر عاشق بودیم نفسی که با یاد رنج های تو پایین می رفت بالا نمی آمد. ما را ببخش که بر غربت آن روز تو در مدینه و غربت امروز تو خون نگریستیم. ما اگر شیعه بودیم در مصیبت تو جان به در نمی بردیم. ما همانها هستیم که اگر آن روز در مدینه بودیم ذره ای از غربت تو نمی کاستیم. فاطمه اطهر ما را عفو فرما و از خدا برای ما طلب بخشش کن.
فاطمه جان! تو از ابتدا نیز برای این دنیای دنی خلق نشدی بلکه خداوند تو را برای خود آفرید. پس بیش از این در غم انحراف امت نسوز و زود تر به پدر متصل شو که نه فقط او بلکه تمام انبیاء و ملائکه و حتی ذات اقدس الهی در انتظار دیدار تو اند.
تو اولین کسی هستی که برای ظهور فرزندت دعا فرمودی. آن گاه که پس از یا علی گفتن ها دستان علی را بسته و ریسمان را در گردن او دیدی ندای یا مهدی سر دادی. خدایا جه کسی از فاطمه به تو نزدیک تر است؟ چرا دعای او را اجابت نمی کنی؟
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر بمهر بعالم سمر شود
گویند سنگ نرم شود در مقام صبر آری شود ولی بخون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان باشد کزان میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش بدست توست دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود