سلام بر حسین زمان. سلام بر آن شهنشاه جهان که صدای "هل من ناصر ینصرنی" او بیش از ۱۰۰۰ سال است که بی پاسخ مانده است.

و ما شیعیان آخرالزمان دروغگوترین انسانهای تاریخ هستیم که اگر نبودیم لحظه ای از فیض وجود آن جمیع خوبی ها محروم نمی شدیم.

ای کاش پس از این همه گریه بر شاه شهید ذره ای نیز بر غربت این شاه زنده اشک می ریختیم. ای کاش به جای این همه جزع و فزع از دوری موعود اندکی خود را به او نزدیک می کردیم. و ای کاش مانعی از سر راه او بر می داشتیم.

ای پسر رسول خدا! این ماییم که ظهور تو را به تاخیر انداخته ایم و از این بابت از تو و خدای خود عذر خواهی می کنیم و از خداوند متعال می خواهیم که ما را در اصلاح خود یاری کند.

خدا کند دیگر محبین تو مانند من نباشند که اگر باشند امیدی به ظهور تو در این زمان نیست. و من تنها می توانم دعا کنم که تعداد مقربین به درگاهت  به ۳۱۳ برسد که اگر برسد خداوند بر خود فرض کرده که ما را از وجود تو بهره مند کند.

تنهایی و غربت تو یادآور غربت اجداد طاهرینت است و شاید تو از همه آنها غریبتری که بعد از ۱۰۰۰ سال ۳۱۳ نفر یار نداری. بهترین های ما و ندبه خوان های ما تو را برای حل مشکلات خود می خواهند و می خوانند. و چه کم اند کسانی که عباس وار به تو عشق ورزی کنند. ای کاش می توانستم مشکلی از مشکلات تو را حل کنم. ای کاش می توانستم به تو کمک کنم. و ای وای بر من که گناه چه فاصله ای میان من و تو انداخته. فاصله میان من و تو نه فاصله زمانی است و نه فاصله مکانی. تو امام عصر ما هستی و در بین ما. و این از کوری جان های ماست که تو را نمیبینیم. من از فاصله معنوی با تو رنج می برم و صبح و شام از دل آه می کشم. تو برای من استغفار کن شاید فاصله ما اندکی کمتر شود.

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست                                 بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم                                اگر بسوی من آری پیامی از بر دوست

وگر چنانکه در آن حضرتت نباشد بار                                        برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات                                         مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است                                     زحسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را                              به عالمی نفروشیم موئی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد                          چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست