عمویادگار! خوابی یا بیدار؟

آقا روباهه با شعار اصلاح امور جنگل تونسته بود رأی حیوانات جنگل رو کسب کنه و سلطان جنگل بشه. او پس از این موفقیت، اون جنگل رو جنگلی دموکراتیک و حیوونهای اون رو فهمیده ترین حیوونهای دنیا نامید. اما پس از سال­ها حیوانات فهمیدند که روباه تنها به فکر تأمین منافع خود و دیگر روباهان جنگله. به حیوونهای ضعیف جنگل رسیدگی نمی­کنه و برای بقای حکومت خود به حیوونهای قوی و زورگو باج میده . اونها دیدند که روباه به جای اینکه به مناطق مختلف جنگل سرکشی کنه و مشکلات جنگل رو بر طرف کنه دائماً برای خوشگذرونی به جنگل­های دیگه میره و زیبایی­های جنگل­های دیگه رو به رخ حیوونهای جنگل خودش میکشه. حتی دیدند بعضی از روباه­های کابینه او با انسانهای دهکده­ی مجاور که قصد دارند تمام درختان جنگل رو قطع کنند و جنگل رو از بین ببرند هم در ارتباطند. این مسائل حیوانات رو خیلی عصبانی کرد. تصمیم گرفتند تا روباه رو کنار بگذارند و به اصول باز گردند و همون شیر رو حاکم کنند. روباه که از این کار حیوانات خیلی ناراحت شده بود این بار اونها رو حیواناتی فهیم ندونست بلکه اونها را کودن و احمق خواند و تصمیم گرفت تا انتقام خودش رو ابتدا از آقا شیره و سپس از حیوانات بگیره. او در طول دوره چهارساله حکومت شیر در هر روز،  9 بحران ایجاد کرد و رکورد هر 9 روز یک بحران رو شکست. در پایان دوره چهار ساله حکومت آقا شیره و در آستانه انتخابات جنگل دوباره شروع به تبلیغات برای خود کرد. این بار شعار او اصلاح قوانین طبیعت و فیزیک بود. اما وقتی با کم اقبالی حیواناتی که از او خاطرات بدی داشتند و او رو خالی­بند می­دونستند مواجه شد از کاندیداتوری انصراف داد. او که سرخورده و پریشون داشت گذرهای جنگل رو متر می­کرد ناگهان به جلوی غار رسید. یادش افتاد که دوست قدیمی­اش آقاخرسه بیست سال پیش برای خواب داخل غار رفته و هنوز بیرون نیومده. داخل غار رفت و دید عمویادگار هنوز خوابه. با زحمت فراوون و نشون دادن چند تا کندوی عسل تونست عمویادگار رو بیدار کنه. زمانی که عمویادگار به کندوها مشغول شده بود روباه مکار به او پیشنهاد کاندیداتوری در انتخابات جنگل رو کرد. عمویادگار که خواب رو به هر چیزی ترجیح می­داد این پیشنهاد رو رد کرد. اما روباه به او گفت: «اگر رأی بیاری تمام کندوهای جنگل مال تو می­شه. ضمناً برای پیروزی در انتخابات دوستان قدیمی­ام ،گرگ و کفتار هم از تو حمایت خواهند کرد.» اینجا بود که عمویادگار ساده لوح کاندیداتوری رو قبول کرد، غافل از اینکه بنا بر توافقات قبلی روباه و گرگ و کفتار قرار نیست حتی یک خرس هم در کابینه عمویادگار باشه و کابینه او ترکیبی از روباه­ها و گرگ­ها و کفتارها خواهد بود. مشکل بعد این بود که آقا خرسه با بیست سال قبلش یک کم فرق کرده بود. رفتارش اصلاً شبیه خرس ها نبود و حرکاتش ترکیبی از روباه و گرگ و کفتار شده بود. او حتی خودش رو رابین هود نامیده بود.

اما آیا حیوونهای جنگل باز هم فریب حرف­های روباه و دوستانش رو می­خورند یا سر انتخاب قبلی خود یعنی آقاشیره ایستادگی می­کنند؟ ما هم مثل شما منتظریم ببینیم آخر این قصه چطوری تموم میشه. شاید هم این قصه هیچ وقت تموم نشه.